سعدى

96

بوستان ( فارسى )

ترا آتش عشق اگر پر بسوخت * مرا بين كه از پاى تا سر بسوخت « 1 » همه شب درين گفتگو بود شمع * بديدار او وقت اصحاب جمع « 2 » 2030 نرفته ز شب همچنان بهره‌اى * كه ناگه بكشتش پريچهره‌اى هميگفت و ميرفت دودش بسر * كه اينست « 3 » پايان عشق اى پسر اگر عاشقى « 4 » خواهى آموختن * بكشتن فرج يا بى از سوختن مكن گريه بر گور « 5 » مقتول دوست * برو خرمى كن « 6 » كه مقبول اوست اگر عاشقى سر مشوى از مرض * چو سعدى فرو شوى دست از غرض 2035 فدايى ندارد ز مقصود چنگ * وگر بر سرش تير بارند و سنگ به دريا مرو گفتمت زينهار * وگر ميروى تن بطوفان سپار

--> ( 1 ) . در بعضى از نسخه‌هاى متأخر اين دو بيت هم هست : مبين تابش و مجلس افروزيم * تپش بين و سيلاب دلسوزيم چو سعدى كه بيرونش افروختست * ورش اندرون بنگرى سوختست ( 2 ) . اين بيت در بيشتر نسخه‌ها نيست . ( 3 ) . همين بود . ( 4 ) . ره اينست اگر . ( 5 ) . قبر . ( 6 ) . قل الحمد للّه .